شاید این جمعه بیاید!
جمعه- 6 خرداد 90
روز جمعه از اون وقت هایی است که دلم میخواد لم بدهم روی صندلی و با خیال راحت «منِ او» ی امیرخانی رو بخونم و لذت ببرم. دلم میخواد یه فیلم بذارم و با خانواده دور همی فیلم ببینیم و شاد باشیم. دلم میخواست بعد از ظهر جمعه دوستم زنگ می زد و می گفت بریم گشتی بزنیم و من با کمال میل قبول کنم.
حقیقتش خیلی چیزها رو برای روز جمعه دلم میخواست. اما چه کنیم با سیل کارهای عقب افتاده و جمعه ای که مال خودت نیست!
_______________________________________________________________
مشترك فيد اين وبلاگ شويد تا هيچ پستي را از دست ندهيد: 



بعضی وقتها میخوای کلی کارای هیجانانگیز انجام بدی، منتها همین بلا سر آدم میاد. همینکه با حجم کارای عقب افتاده مواجه میشی و دیگه از استراحت و کارای دوستداشتنی خبری نیست…
کی اون جمعه میآید خب؟