پرش به محتوا
11 مه 2010 / سپیده

یک روز در نمایشگاه کتاب

سه شنبه- 21 اردیبهشت 89

از چند روز قبل برنامه ریزی کرده بودم که دوشنبه برم نمایشگاه کتاب . تو این چند روز هم سرچ کردم و لیست کتاب های مورد علاقه ام و نوشتم تا سریعتر بتونم کارمو انجام بدم. صبح ساعت 9:30 صبح با مترو (که ظاهراً سریعترین وسیله نقلیه در این حالت بود!) راه افتادم به سمت مصلی. پیش خودم فکر کردم ایستگاه شهید بهشتی پیاده شم بهتره و ازدحام جمعیت کمتره ولی خیلی هم تفاوت نداشت! از درب نمیدونم چند رفتم تو و سوار این وَن ها شدیم و رفتیم تو دلِ نمایشگاه! :) حالا اینهمه ناشر هست ها ولی باز من باید قیافه قلم چی رو ببینم! صداش هم که ماشالله تو کل حیاط مصلی پیچیده بود!
از اون موقعی که رسیدم مصلی به مدت یه ساعت همش بدبیاری آوردم! اولش که فقط 20 دقیقه داشتم دنبال پشت بوم مصلی می گشتم که برم یارانه کتاب بگیرم. بعدش دیدم یه صف وحشتناک طولانی واسه این یارانه وایسادن! حدود یه ساعت تو صف یارانه کتاب بودم و تو اون وضعیت بارون گرفته بود!! اصلا» ناامید شدم از اینکه بتونم حتی یه کتاب بخرم! :) من نمیدونم حالا از خوش شانسی من بود یا کلا» اینطوری بود!
خلاصه با کلی سختی کارت یارانه ام و گرفتم و رفتم طبقه پایین ناشران عمومی با یک لیست بلندبالا در دست که واقعا» نمی دونستم چقدر طول می کشه تا سراغ همه اون انتشارات ها برم! :)
اول از همه رفتم سراغ انتشارات جمهوری و کتاب بدون لهجه خندیدن. وقتی خریدمش کمی دلگرم شدم! زحمت هام بی نتیجه نموند! :))
حدود 3 ساعت بین غرفه ها گشتم و کم کم کتاب هایی که می خواستم خریدم و کم کم بارم سنگین تر می شد! به دست بقیه که نگاه می کردم فقط یکی دوتا کیسه دستشون بود ولی من این هوا (!) کتاب خریده بودم! یکی دوبار هم رفتم استراحت کردم که انرژیم برگرده ولی باز وقتی این کیسه هامو می گرفتم دستم کج کج راه می رفتم!! :))
ساعت 3:30 بعد از ظهر بود که دیگه واقعا» خسته شده بودم. هوا هم گرم بود که بیشتر اذیتم می کرد. دیگه بی خیال یکی دو تا کتاب شدم و تصمیم گرفتم برگردم. چون دیگه نه میتونستم بیشتر از اون بار حمل کنم و نه پول زیادی تو کارتم مونده بود! فکر کن منی که می گفتم 10 تومن هم خرید نمی کنم حدود 30 تومن خرید کردم!!

یک روز در نمایشگاه کتاب

_______________________________________________________________

مشترك فيد اين وبلاگ شويد تا هيچ پستي را از دست ندهيد:

2 دیدگاه

نوشتن دیدگاه
  1. shide / مه 12 2010 12:21

    تو همدان نمایشگاه کتاب رو هر سال برگزار نمیکنن ، تقریبا سه سال یکباره ، بعد مامانم قبل از رفتن تاکید میکنه که بیشتر از 10 یا 15 تومن نخریم، ولی وقتی این کتابا رو می بینیم دل از کف میدهیم و تمام جیبمون خال میشه!

  2. محمّد / مه 13 2010 17:31

    میبینم که بین کتابها، اشعار فاضل نظری هم هست :) چقدر من شهرهاش رو دوست دارم.
    باز خوبه تونستین چیزایی که میخواین رو پیدا کنین. یه سری از دوستان، و همینطور اعضای خونواده به خاطر ازدحامی که بود، نتونسته بودن به جز چند تا دونه کتاب، چیز بیشتری بگیرن …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.