دوشنبه- 30 شهریور 88
به مبارکی و میمنت ترم جدید دانشگاه از امروز به طور جدی شروع شد! اینکه میگم به طور جدی یعنی اینکه دیگه جلسه اول، جلسه معرفی و آشناییه و این صحبت ها رو نداریم! البته نمیخواستم برم. با خودم گفتم ضایع است 30 شهریور برم دانشگاه :) ولی بعد به خودم تلنگر زدم که تنبلی رو بذار کنار و حتی شده درِ دانشگاه هم باز نشده باشه تو برو!
با توجه به اینکه تو این تعطیلات تابستون حسابی باد پشتم خورده بود و صبح ها زودتر از 9 صبح از خواب بلند نمی شدم (یعنی دیگه خودمو می کُشتم 9 بلند می شدم :دی) ، روز 30 شهریور ساعت پنج و نیم صبح از خواب بلند شدن برای من یکی از فتح قله اورست که سهله، حتی از خوندن 1900 تا آیتم نخونده گودر هم سخت تر بود! :D
خلاصه ساعت شیش و نیم اینا بود که راه افتادم برم دانشگاه که مثلا” به ترافیک نخورم! رفتم دیدم تو خیابون ها پشه هم پر نمیزنه! یعنی فکر کنم تنها موجود مونثی که اون ساعت صبح بیرون بود من بودم! حتی کلاس اولی ها هم نبودن :D هوا هم تاریک بود همچین یه خورده به خودم شک کردم که نکنه دیشب ساعت ها رو کشیدن عقب و الان 5 و نیم صبحه و من خبر ندارم!! خلاصه اصلا” اعتماد به نفسم رو از دست ندادم و همچین جدی و البته ریلکس راه افتادم به سمت دانشگاه!
وارد دانشگاه که شدم دیدم نخیر، به جز منم انسانِ شاد تو دانشگاه زیاد داریم! قربون دانشجوهای دانشگاهمون برم از استادها هم با حال ترن و همه اومده بودن!
خلاصه ساعت 8 صبح کلاس اولم که آنالیز بود شروع شد و استاد عزیز اومد و در بدو ورودش به کلاس سریع سر فصل دروس و نوشت و شروع کرد تند تند درس دادن! تازه دلتون بسوزه تاریخ امتحان میان ترم رو مشخص کرد!! آخه استاد جان حالا ما بچگی کردیم پاشدیم جلسه اول اومدیم، شما چرا جوگیر شدید؟! آخه کدوم انسان عاقلی وسط تابستون (30 شهریور!!) پا میشه میاد سر کلاس درس که میده هیچ، تاریخ امتحان هم مشخص میکنه! تازه استادِ عزیز و وقت شناس همچین مخش عیب پیدا کرده بود می گفت تاریخی که برای امتحان میان ترمتون مشخص کردم با امتحان میان ترم درس های دیگه تون تداخل نداره؟! واقعا” که!! یعنی ایشون فکر میکردن قبل از ساعت 8 صبح 30 شهریور 1388 ممکنه استادی برای ما تاریخ امتحان مشخص کرده باشه!! خلاصه فکر کنم این استاد آنالیزه تو همین جلسه اول یه فصل درس داد! : ))))))))))
کلاس دومم اخلاق بود که تشکیل نشد و کلاس سوم هم آمار بود که اونم تشکیل شد ولی استادش به اندازه استاد آنالیز شاد نبود خدا رو شکر :D
خلاصه اینکه همین روز اولی اینقدر فشار بهم اومد که وقتی بر گشتم خونه دو ساعت تمام خوابیدم!! سالی که نکوست از بهارش پیداست دیگه :)
پ ن1- با اینکه دلم برای محیط دانشگاه و دوستام و کلا” فضای دانشکاه تنگ شده بود، اما امروز وارد سلف که شدم همچین حالم بد شد! اصلا” بوی غذای سلف که به مشامم میخوره احساس میکنم میخوام بالا بیارم! گلاب به روتون البته :D
پ ن2- اگه تو حذف و اضافه به جز یه درس دیگه واحدام تغییری نکنه این ترم باید با 19 واحد شنبه تا چهارشنبه برم دانشگاه! من موندم این کمیته برنامه ریزی دانشگاه چیکار میکنن که من باید هرروز برم دانشگاه؟! حالا هر ترم میگیم ایشالله ترم بعد درست میشه، ولی ترم بعد باز همون آش و همون کاسه!
پ ن3- عیدتون هم (با تاخیر یک روزه) مبارک ضمنا” :D
_______________________________________________________________
مشترك فيد اين وبلاگ شويد تا هيچ پستي را از دست ندهيد: 