آنفلونزا و اینترنت!!

شنبه- 16 آبان 88

این روزها دو چیز خیلی حاد شده: یکی شیوع آنفلونزا و دیگری وضعیت اینترنت کشور!  که بحمدلله هردوش نصیب ما شد! دومی که تا چند روز بعد از قیام 13 آبان (!) رفع شد (و البته هنوز داریم با ته مونده سرعت اینترنت می سوزیم و می سازیم!)، و اولی که همچنان مشغول سر و کله زدن با جناب آنفلونزا هستیم! باشد که رستگار شویم!

پ ن1- ظاهرا”  این روزها با  دیدن هر مناسبتی در تقویم شمسی باید منتظر قطع اینترنت کشور باشیم! بعد میگن چرا ناشکری میکنی؟! بابا  قسمتی از جامعه بشریت در آنگولا و آفریقا از همینش هم محرومن!

پ ن2- آنفلونزا ذاتا” چیز بدی نیست ولی همین که باعث میشه با خوردن قرص های کولد اکس 555 و سفکسیم 400 در هپروت سیر کنی و کلا” متوجه اطرافت نباشی خوبه!! خدا خیرش بده باعث شد هفته پیش سرِ امتحان یه چُرت اساسی بزنم!!

آنفلونزا و اینترنت!!

_______________________________________________________________

مشترك فيد اين وبلاگ شويد تا هيچ پستي را از دست ندهيد:

(5) دیدگاه

جمعیت ام پی تری و مصائب آن!

پنجشنبه- 30 مهر 88

اگه ساکن شهر تهران باشید حتما” دیدید که این روزها شهر تهران بیش از هر زمان دیگه ای در حال انفجار جمعیت هست! البته همیشه تهران شهر شلوغی بوده و خواهد بود، اما روز به روز داره به مرحله ای نزدیک میشه که ممکنه دیگه تو شهر حتی جا برای راه رفتن هم نداشته باشی!!

دولت از اول مهر امسال اعلام کرد که نمیدونم چقدر به تعداد وسائل نقلیه عمومی اضافه کرده و کاملا” همه چیز تحت کنترل هست و اصلا” با مشکل کمبود وسائل نقلیه مواجه نخواهیم شد!! اما آقایی که شما باشی اگه مثل بنده دانشجوی خط 11 باشی(!)، بعد از ظهر که کلاست تموم میشه و شاد و خندان قصد عزیمت به خانه را می کنی، میبینی که برای گیر آوردن یه تاکسی یا اتوبوسی که تو رو تا یه جایی برسونه باید مثل گرگ (البته دور از جون شما!) باشی! یعنی اگه بخوایی مثل انسان های با شخصیت کنار خیابون وایسی تا یه تاکسی برات بوق بزنه و از شما آقا (خانم) باشخصیت بپرسه که مقصدتون کجاست باید تا نصف شب تو خیابون باشی تا زیر پات علف سبز بشه! میگی نه امتحانش مجانیه!!

وقتی هم یه اتوبوس میاد که مسافرهاش در حالت ام پی تری که سهله، در حالت ام پی فور (!) وایسادن، دیگه باید شخصیت و بذاری کنار و به سمت درِ اتوبوس حمله ور بشی!! این موقع است که دیگه مذکر و مونث برای گیر آوردن یه اپسیلون جا برای وایسادن شعور همدیگه رو میبرن زیر سوال!!

مسئولین عزیز هم که دیگه حریف این ملت نمیشن، برای حل این مشکلات به تغییر ساعات کاری روی آوردند!

من که چشمم آب نمیخوره!!

پ ن- حسرت میخورم وقتی دوستی که تو یه شهر کوچیک زندگی میکنه میگه که فاصله داخل شهر تا خارج شهر کلا” نیم ساعت هم نمیشه! آخرش من یه روزی این شهر و رها میکنم میرم تو یه شهر دور افتاده و کوچیک و آروم. ببین کی گفتم!

_______________________________________________________________

مشترك فيد اين وبلاگ شويد تا هيچ پستي را از دست ندهيد:

(2) دیدگاه

نقاهت

دوشنبه- 27 مهر 88

بعضی وقتها اینجوری است دیگر! نمی دانی چه مرضی داری!

باید با بی حوصلگی و کلافگی و دلتنگی ات بسوزی و بسازی!

خواه دیگران بگویند عاشق شده، خواه دیوانه!!

پ ن- برای شرکت در نظرسنجی وبلاگ های برتر بانوان و کودکان کلیک کنید.

_______________________________________________________________

مشترك فيد اين وبلاگ شويد تا هيچ پستي را از دست ندهيد:

(2) دیدگاه

حالا کی گفت که تو شوهر کنی اصلا”؟!

شنبه- 18 مهر 88

از قدیم و الایام گفتم هنوزم میگم که وجود هرگونه جنس مذکر تو زندگی یه دختر اعم از شوهر، نومزد، دوست پسر، خواستگار و … باعث میشه تا طرف از کار و زندگی و درس و مشقش بیوفته! حالا من موندم اینایی که متاهلن چطوری میتونن هم به خونه زندگیشون برسن و هم به درس و دانشگاه؟! والا ما که مشمول هیچ کدوم از موارد فوق نمیشیم و فقط یه وظیفه داریم و اونم درس خوندن؛ باز به همون یه دونه کار هم نمی رسیم! یعنی فکر کن صبح با بدبختی از خواب بلند بشی بری دانشگاه، شب خسته و کوفته برگردی تا حدی که حوصله خودت هم نداری!! اونوقت مادر جان تو همچین شرایطی میگن از دوستای متاهلت یاد بگیر که هم خونه داری و شوهر داری میکنن هم درس میخونن!! تصور کن یه دختری با این شرایط وقتی شب می رسه خونه باید شام درست کنه بذاره جلو شوهرش!! ماااااااااادر جااااااااااان! من عمرا” همچین کاری ازم بر نمیاد :))))))

حالا کی گفت که تو شوهر کنی اصلا”؟! :))))))))))

_______________________________________________________________

مشترك فيد اين وبلاگ شويد تا هيچ پستي را از دست ندهيد:

(5) دیدگاه

شروع ترم جدید

دوشنبه- 30 شهریور 88

به مبارکی و میمنت ترم جدید دانشگاه از امروز به طور جدی شروع شد! اینکه میگم به طور جدی یعنی اینکه دیگه جلسه اول، جلسه معرفی و آشناییه و این صحبت ها رو نداریم! البته نمیخواستم برم. با خودم گفتم ضایع است 30 شهریور برم دانشگاه :) ولی بعد به خودم تلنگر زدم که تنبلی رو بذار کنار و حتی شده درِ دانشگاه هم باز نشده باشه تو برو!

با توجه به اینکه تو این تعطیلات تابستون حسابی باد پشتم خورده بود و صبح ها زودتر از 9 صبح از خواب بلند نمی شدم (یعنی دیگه خودمو می کُشتم 9 بلند می شدم :دی) ، روز 30 شهریور ساعت پنج و نیم صبح از خواب بلند شدن برای من یکی از فتح قله اورست که سهله، حتی از خوندن 1900 تا آیتم نخونده گودر هم سخت تر بود!  :D

خلاصه ساعت شیش و نیم اینا بود که راه افتادم برم دانشگاه که مثلا” به ترافیک نخورم! رفتم دیدم تو خیابون ها پشه هم پر نمیزنه! یعنی فکر کنم تنها موجود مونثی که اون ساعت صبح بیرون بود من بودم! حتی کلاس اولی ها هم نبودن :D هوا هم تاریک بود همچین یه خورده به خودم شک کردم که نکنه دیشب ساعت ها رو کشیدن عقب و الان 5 و نیم صبحه و من خبر ندارم!!  خلاصه اصلا” اعتماد به نفسم رو از دست ندادم و همچین جدی و البته ریلکس راه افتادم به سمت دانشگاه!

وارد دانشگاه که شدم دیدم نخیر، به جز منم انسانِ شاد تو دانشگاه زیاد داریم! قربون دانشجوهای دانشگاهمون برم از استادها هم با حال ترن و همه اومده بودن!

خلاصه ساعت 8 صبح کلاس اولم که آنالیز بود شروع شد و استاد عزیز اومد و در بدو ورودش به کلاس سریع سر فصل دروس و نوشت و شروع کرد تند تند درس دادن! تازه دلتون بسوزه تاریخ امتحان میان ترم رو مشخص کرد!! آخه استاد جان حالا ما بچگی کردیم پاشدیم جلسه اول اومدیم، شما چرا جوگیر شدید؟! آخه کدوم انسان عاقلی وسط تابستون (30 شهریور!!) پا میشه میاد سر کلاس درس که میده هیچ، تاریخ امتحان هم مشخص میکنه! تازه استادِ عزیز و وقت شناس همچین مخش عیب پیدا کرده بود می گفت تاریخی که برای امتحان میان ترمتون مشخص کردم با امتحان میان ترم درس های دیگه تون تداخل نداره؟! واقعا” که!! یعنی ایشون فکر میکردن قبل از ساعت 8 صبح 30 شهریور 1388 ممکنه استادی برای ما تاریخ امتحان مشخص کرده باشه!! خلاصه فکر کنم این استاد آنالیزه تو همین جلسه اول یه فصل درس داد! : ))))))))))

کلاس دومم اخلاق بود که تشکیل نشد و کلاس سوم هم آمار بود که اونم تشکیل شد ولی استادش به اندازه استاد آنالیز شاد نبود خدا رو شکر :D

خلاصه اینکه همین روز اولی اینقدر فشار بهم اومد که وقتی بر گشتم خونه دو ساعت تمام خوابیدم!! سالی که نکوست از بهارش پیداست دیگه :)

پ ن1- با اینکه دلم برای محیط دانشگاه و دوستام و کلا” فضای دانشکاه تنگ شده بود، اما امروز وارد سلف که شدم همچین حالم بد شد! اصلا” بوی غذای سلف که به مشامم میخوره احساس میکنم میخوام بالا بیارم! گلاب به روتون البته :D

پ ن2- اگه تو حذف و اضافه به جز یه درس دیگه واحدام تغییری نکنه این ترم باید با 19 واحد شنبه تا چهارشنبه برم دانشگاه! من موندم این کمیته برنامه ریزی دانشگاه چیکار میکنن که من باید هرروز برم دانشگاه؟! حالا هر ترم میگیم ایشالله ترم بعد درست میشه، ولی ترم بعد باز همون آش و همون کاسه!

پ ن3- عیدتون هم (با تاخیر یک روزه) مبارک ضمنا” :D


_______________________________________________________________

مشترك فيد اين وبلاگ شويد تا هيچ پستي را از دست ندهيد:

(5) دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »